نیمه اول ماه هفدهم
عزیز مامان، دو هفته پیش هم مثل هفته های قبل، هر روزش با وجود تو شیرین تر و قشنگ تر از روز قبل بود پارک رفتنامون کمتر شده، هم به خاطر گرمی هوا و هم کار زیاد بابایی موش اب کشیده در وسط میدان اینجا اول دست بابا رو گرفته بودی و بعد ول کردی و خودت مستقل اب بازی می کردی یه روز ظهر که بیرون بودیم، از کنار یک میدون رد شدیم که فواره های قشنگی داشت، بابایی بردت نزدیک فواره ها ولی چون جای مناسبی نبود ، زود برگشت و تو هم زدی زیر گریه که الا و بل...







